تبليغاتX
عاشقم,عاشق ابرهای سرگردان


عاشقم,عاشق ابرهای سرگردان

عاشق هر آنچه نام توست بر آن

اور کن  عزیزم ... ،


پرنده ها ...


از  آغوش ِ  باز ...


می ترسند ...

نوشته شده در سه شنبه 24 آبان1390ساعت 20:22 توسط آسموني| |

این داستانی که نامش را عشق گذاشتیم پر بود از فریب هایی

که به بهانه نگاه هایمان پشت دلایل عاشقی پنهان شده بود.

حالا میفهمم که چرا وقتی به تنهایی یاس ها فکر میکنم

دلم برایشان میسوزد; یاسهایی که زیر چشمانت لگدمالشان کردی.

حالا وقتی وجودم روی ثانیه ها مکث میکند دلیل گذشت زمان را می فهمم

مگر ماندنت در کدام ثانیه مانده که هنوز دلخوش نرگسهایی؟

من از آسمان برای تو نامه می نوشتم اما تو سرگرم خواندن خاطره هایی بودی

که روی خاک نوشته بود..من از میان ستاره ها با تو سخن می گفتم

و آنها برایت چشمک میزدند اما تو چشمهایت را به روی احساس

شاعرانه آسمان می بستی و خواب گلهایی را میدیدی

که به آسمان حسودی میکردند...

آن وقتها که برای تو اشک را معنا کردم تو کدام گناهت را به گریه نشستی؟

حالا که از تنهایی با تو بودن بیرون آمده ام آخرین حرفم را گوش کن:

دلم فقط بهانه ات را میگرفت...دوستت نداشت

تو برای دل من کوچک بودی.....

نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 22:22 توسط آسموني| |

چقدر سخته که شک کنی

شک کنی به ۲سال و نیم با هم بودن

به تموم اون حرفای قشنگ

احساس میکنم داغون شدم

تو داغونم کردی..

اما من قویتر از اونم که فکر میکنی

باور کن بی تو هم میتونم بهترین ها رو داشته باشم

از این به بعد تو برای من هیچی نیستی

اگه دلم اجازه بده

ولی دیگه خیلی وقته نیازی به اجازش ندارم

نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1390ساعت 0:10 توسط آسموني| |

چقد دلم میخواست صدای زنده یاد خسرو شکیبایی رو گوش بدم

ولی سایتا هم با من لج کردنو دانلودش پیدا نمیشه

ـــــــــــــــــــــــــــ

آخ خدا...

چقدر دلم تنگه واسه امام رضا...۳ساله نرفتم دیدنش

یعنی واقعا دوستم نداری شما هم؟!چرا نمی طلبی پس؟!

اگه بیام پیشت واسه ۲روز از پیشت جم نمی خورم...

اونروز که داشتم برات بای بای میکردم میدونستی اینقدر طول میکشه؟

دلم خیلی تنگه....خیلی

حتی واسه یه شکلات داغ تو هوای یخ زمستون

دلم زمستون پربرف میخواد

عکس های رمانتیک و عاشقانه (2)


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 20 مرداد1390ساعت 2:42 توسط آسموني| |

امشب پسرکم ۲۲ سالشو تموم میکنه و من نمیتونم بهش تبریک بگم

آخ..خدا..چقدر سخته که نخوام سر ساعت ۱۲ امشب بهش اس بدم که

تولدت مبارک پسرکم...

دلم برات یه ذره شده اما...

باید یاد بگیری واسه کسی که دوست داری نباید با غرور حرف زد

باید یاد میگرفتی با من دیوونه چجوری تا کنی

ولی نفهمیدی

دلم تنگته پسرک...

ولی اینم تحمل میکنم

هنوزم خیلی ... دارم

عمر با عزت..

دوباره مبارک تولدت

نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 23:23 توسط آسموني| |

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

  دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

  این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

  باید آدمش پیدا شود!

 باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا،

از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

 سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده

و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

 فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده

و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

 شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

 توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

 توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

 توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

 در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت

و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

 برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت

 تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

 بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی…

 به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

 سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

 اما بگذار به سن تو برسند!

 بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند

بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

 غریب است دوست داشتن.

 و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

 وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

 و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

 به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر،

 هر چه او دل نازک‌تر، مابیرحم ‌تر.

 تقصیر از ما نیست؛

 تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

 

نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 0:12 توسط آسموني| |

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات گناهش با تو برابر...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي..

براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است

و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند  نام  پدر ...

..

..

و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛

مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد...

و قرن هاست كه او؛ عشق مي كارد و كينه درو مي كند

چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي

گذشت٫زمان جواني بر باد رفته اش را مي بيند

و در قدم هاي لرزان مردش؛ گام هاي شتابزده جواني

براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد؛

سينه اي را به ياد مي اورد كه تهي از دل بوده

و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد...

و اين رنج است..........

نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 2:34 توسط آسموني| |

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ،

 کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم

یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم

من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم

تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم

من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت

بهارم رفت

عشقم مرد

یادم رفت

پ.ن:چقدر دلم تنگه واسش...

لعنت به این غرور..ولی نه...

خیلی دوسش دارو غرورمو

 

نوشته شده در چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 0:38 توسط آسموني| |

باز آن جادوگر زیبای فصلها آمد.

پاییز

افسونگری که پیامت با مهر همراه است و بهای بودنت

را برگها باید بپردازند.

پاییز

ای که عصیان زده ترین احساس ها با تو یکی ست

به من که با تو پیوند خورده ام و نارنجی ترین لحظاتم

فرا رسیدن توست.

پاییز

ای که لقب پادشاه فصل ها با توست...به من نگاه کن

...توفانهای دل انگیزت را از من نگیر...!!!

نوشته شده در دوشنبه 15 آذر1389ساعت 17:59 توسط آسموني| |

خوابهایم روی دلهره ی زمان راه میروند و شانه های پنجره‌‌‌ زیر نمهای

 آفتابپوش برفها به بودنهایم اعتماد کرده.من هنوز هم به آن روزهایی

 دلخوشم که کلمات روی چشمهایم می نشست و کوچکی دلم

برای بزرگی آنها بهانه می آورد.من هنوز هم برای پیدا کردن گویش

نارنجی خورشید رو به ستاره ها قدم بر می دارم و بادها را گوشه ی

 دنج آسمان مخفی می کنم تا مبادا به گامهایم تهمت آهستگی بزند.

من از بین یک پنجره پر از صبح شبنمها را بوییده ام تا باور کنم که دلم

برای لمس لحظه ها تنگ شده.ابرها هنوز برای رنگین کمان بی تابند.

من پشت یک شیشه ی مهتابی خواب دیده ام که آفتاب با رنگین کمان

می خندد.

بین فاصله هایی که هنوز میان جاده می چرخند صدای عقربه ی زمان

به تنش احساسم تلنگر زد و آستانه ی آبی یک جرقه ی کوچک عشق

چشمهایم را به آسمان دوخت.هنوز باور عاشق شدن را برای کاغذهای

صورتی معنا نکرده بودم که دلم پر از صدای پایش شد.من زندگی را

میان صدای نفسهای برگ جا گذاشتم و برای لمس ستاره ها دستانم

را بالا بردم.می دانم برای قرار ملاقات گذاشتن با ابرها زود است اما

دلم برای بارش یک تردید آنها را صدا می زند.می دانم هنوز نگاهم پر

از سنجاقک های کودکی ست و هنوز دنیا را بچگانه نگاه میکنم اما

برای حس شب بوها پاکی اش را گریست و کسی برایش لالایی

نگفت!

من به گلهای آبی دفترم نوید شعرهایم را داده ام.به دنیا قول داده ام

زندگی کنم و به اشکهایم مژده ی خنده هایم را داده امClick to view full size image

ــــــــــــــــــــــــــــــ

و دوباره ۱۰ اسفند...

و یک سال تجربه...

یک سال غم...

و یک سال شادی...

یک سال گریه..

و یک سال خنده...

چقدر زود میگذره...

و چقدر زود دیر میشه...

امروز تولدمه..

یک زمستون دیگه رو هم دیدم..

دیگه داره میره٬دلم براش خیلی تنگ میشه

اینم شمع تولدم

منتظر حضور سبزتون هستم

نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 12:34 توسط آسموني| |

 

بگذار شانه هایم به ستاره ها اعتماد کنند.بگذار از شبنم های چشمانم

سرشارشوی تا بدانی این نرگسی که پشتاقاقیها نشسته،هنوز عاشق

چشم های توست.از خستگی نجاتم بده و خوابهایت را به آفتاب ببخش.

به دنبال برهنگی سایه ام نباش که وجودم پوشیده از عشق توست.

گونه های لطیف صبح،بی تو می لرزند و دستهایم برای دستهایت

 بی تابی می کنند. کاش یک بار هم که شده،با نسیم می آمدی.

از کدام ستاره نگاهم می کنی که خنده ام در چشمهایت جا مانده؟

بهانه ی پاییزی شکوفه  های من!نگاهم زیر سپیدارها منتظر

 توست ،ولی صدای توبین پوپک ها گم شده.برای من که

ستاره چین شب هایت شده ام آسمان باش و باقاصدک ها بیا.

من چشم به راه اندیشه های تو هستم.


سلام

دیروز تولدم بودتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

من الان فقط یه روزمهتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

منتظرتون هستمتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 21:55 توسط آسموني| |

حتی بدون بال هم کبوتر٫کبوتر است

کبوتر هنوز معنای پرواز دارد

پرواز هنوز هم به اوج رسیدن است

آخر به اوج ریسیدن هنوز هم با آسمان معنا می شود...

و آسمان هنوز آبی ست

پس هنوز پر پرواز آخرین راه به اوج رسیدن نیست

کبوتر کبوتراست چون میل پرواز دارد

میل پرواز پر گشودن نیست"پرواز کردن است"

پرواز کردن فقط پر داشتن نیست

"دل پرواز داشتن است"

نوشته شده در پنجشنبه 19 دی1387ساعت 12:6 توسط آسموني| |

آبی دریا به رنگ آسمان

                                       قطره بی رنگ و از دریا جداست

قطره ی تنها چرا بی رنگ ماند

                                       رنگ دریاهای آبی از کجاست

قطره ی تنها به دور از قطره ها

                                       با خود آهنگ جدایی میزند

قطره هایی را که باهم میروند

                                       آسمان رنگ خدایی میزند

این"من"و"تو"حاصل تفریق ماست

                                       پس توهم با مابیا تا"ما"شویم

حاصل جمع تمام قطره ها

                                       می شود دریابیا دریا شویم

نوشته شده در شنبه 14 دی1387ساعت 21:49 توسط آسموني| |

اینم نوشتم که نگید خالیه...

تقدیم به شما

نوشته شده در جمعه 13 دی1387ساعت 16:0 توسط آسموني| |


Design By : Night Skin